جملات کوتاه و زیبا از دکتر شریعتی
دکتر شريعتي : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل :اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم ازخيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم.
فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست دوست داشتن امری ست لحظه ای ولی داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است.
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم... اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.
وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما - در این سر دنیا - عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها - در آن سر دنیا-عرق می خورند و وضع شان آن است! نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن.
در نهان به آنانی دل میبندیم كه دوستمان ندارند و در اشكار از آنانی كه دوستمان دارند غافلیم شاید این است دلیل اصلی تنهایی ما.
بگذار تا دیدن تو را با دردها آشنا کند ولی هرگز کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن.
+ نوشته شده در جمعه سی ام مهر ۱۳۸۹ ساعت 15:56 توسط گلشن چناقچی
|